حسن حسن زاده آملى

308

هزار و يك كلمه (فارسى)

زير پاى او ساكن مىنگرد و او را مقايسه به زمين مىكند و اگر در ميان اطاق ماشين يا كشتى بنشينيد و دريچه‌هاى اطراف را مسدود كنيد ، نه حركت خود را مىبينيد ، نه حركت ماشين را ، زيرا ثابتى در نظر نيست تا خود را با آن ثابت مقايسه كنيد ، و به همين جهت بوده است كه سالها مردم مىدانستند زمين حركت مىكند ، زيرا كه خودشان هم با زمين حركت مىكردند و اگر شخصى به تبعيت زمين حركت نمىكرد مىديد زمين از زير پاى او بسرعت مىگذرد . طبيعت عالم نيز تماما متحرك است و در بين طبيعت ساكنى نداريم تا حركت به قياس به او معلوم شود ؛ فقط عقل ثابت است و آنها كه خود را از آلودگىهاى طبيعت پاك كرده و از دريچه عقل به عالم طبيعت نگريستند و عالم را مقايسه با عقل خود نمودند ديدند تمام عالم از پيش ديده آنها گذشته به طورى كه دو آن با يكديگر جمع نبودند ولى خودشان ثابت و بر هم احاطه نموده‌اند . طبيعت گاهى در ضمن حركت صورتهايى اتخاذ مىكند مخالف با صورت سابق ، و انسان گمان مىكند اين صورت لاحقه بغتة و يك‌دفعه حاصل شده است ؛ مثلا تخم كه مىرويد بغتة صورت نباتى بر او پوشيده مىشود و ليكن اين‌طور نيست بلكه تغيير حالت و صورت و تمام خواص آن تدريجى است . و همچنين انسان كه در رحم از منى به اين مقام مىرسد دفعة از حالت جماد محض انسان نمىشود ، بلكه مراحل بسيار نزديك به هم طى مىكند كه انسان به جهت كمال قرب فرق بين حالت سابق و لاحق نمىگذارد ؛ بعينه مثل رشد طفل است كه هر روز بلكه هر ساعت بزرگتر از ساعت پيش است و ليكن به جهت كمى تفاوت انسان گمان مىكند تفاوت حاصل نكرده و بلندى قامت او ثابت است . بعد از مدتى كه زيادات متراكم گرديد ، محسوس مىشود . بين حالت نباتى و حيوانى كه در جنين هست نيز هر روز تغيير حاصل مىشود به طورى كه نبات هر روز ترقى مىكند و وقتى ترقيهاى او متراكم گرديد و به صورت حيوان شد محسوس مىشود و هكذا در ساير امور طبيعت ثابت نيست ، يا رو به زوال و انحطاط است يا رو به ترقى .